غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

72

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

حريف مبادرت نمايند در آن اثنا بعضى از آن شاهزادگان بنابر افساد زمره از مفسدان نسبت به قبلاقاآن در مقام عصيان آمده سرداران لشگر او را مواخذ و مقيد گردانيدند و جمعى را نزد اولاد باتو و فرقهء را پيش قيدو فرستادند و اين معنى موجب ازدياد علو مرتبهء قيدو خان گشته بعد از آن هرچند قاآن سپاه بمحاربه او ارسال داشت منهزم بازآمدند و چون قبلا وفات يافت و پرتو انوار معدلت تيمور قاآن بر اطراف و انحاء ولايات تافت در سنهء سبعمائه موافق اودئيل صد تومان لشگر مرتب ساخته بمقابله و مقاتله قيدو نامزد فرمود و قيدو از صورت حادثه خبر يافته ايلچيان نزد دوا خان كه در آن زمان پادشاه الوس جغتاى خان بود فرستاد و پيغام داد كه مناسب آنست كه بسرعت هرچه تمامتر با لشگر ظفر اثر بدينجانب ملحق شوى تا باتفاق شر سپاه تيمور قاآن را از سر باز كنيم و دوا بمداواى درد قيدو خان نپرداخته بمعاذير نادلپزير تمسك جست و قيدو بالضرورة با جنود خلاصه خود بصوب قراقرم حركت كرده بآهستگى طى مسافت مىنمود تا در برابر صد تومان لشگر تيمور - قاآن رسيد و با آنكه جيش او صد يك آن سپاه زياده نبود دل بر محاربهء نهاده مدت سه شبانروز جنگهاى مردانه كرد و آخر الامر زخم‌دار شده نزديك بود كه گرفتار گردد لاجرم در شب چهارم فرمان فرمود كه هريك از لشگريان در چند مواضع آتش افروزند و سپاه تيمور قاآن شعلات نيران فراوان ديده تصور كردند كه قيدو را از جائى مدد رسيد و او خود همان شب كوچ كرده بازپس نشست و امراى ختائى بتوهم آنكه قيدو حيلهء انديشيده ميخواهد كه ايشانرا نزديك خود كشد و بدام بلا مقيد گرداند او را تعاقب ننمودند و مقارن آن حال دواخان با شجاعان ايل و الوس جغتاى خان بقيدو پيوست و هردو شاهزاده بعد از تقديم مشورت همعنان يكديگر روى بسپاه تيمور قاآن نهادند و در كنار آب ارويش بديشان رسيده هردو گروه چندان كوشش نمودند كه از خونريزش بستوه آمدند و ساق پاى دوادو زخم خورد و چند نفر از خويشان او از پاى درافتادند عاقبت قيدو غالب گشته ختائيان عنان بصوب فرار گردانيدند و در اثناء راه مصراع آتش تدبير برافروختند و علف‌زارها را بسوختند تا كسى ايشانرا تعاقب نتواند نمود و بعد ازين فتح نامدار قيدو خان به مرض قولنج گرفتار گشت و بعضى از جاهلان ختاى كه خود را طبيب مىپنداشتند بيست و پنج حب به دو دادند و مرض منجر باسهال دموى شده قيدو خان فى سنهء اثنى و ستمائه به ماه رجب رخت بسراى عقبى كشيد در روضة الصفا مسطور است كه قيدو خان زياده از نه موى متفرق بر عذار و حوالى رخسار نداشته و هرگز شراب و قميز و نمك نمىخورد و ملت اسلام را بر ساير اديان و ملل ترجيح كرده پيوسته با علماء و حكما مصاحبت مىنمود و ايشانرا بمناظره و مباحثه امر مىفرمود و هرشب قبل از طلوع صبح از خواب برخاسته سر بجيب تفكر فرو مىبرد و بلطف طبع وجودت ذهن موصوف بوده با رعيت وزير دستان در كمال سلوك مىكرد گويند نوبتى بعضى از لشگريان او بىرخصت ولايتى و از ولايات ياغى را غارت نموده جمعى را كشتند و قيدو ايشانرا بازخواست بليغ فرمود و كمر از ميان بگشاد و در گردن